درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : محمدباقر ساجدی
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نبرد اراده ها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

مجلس و دولت مدت زمانی است که طرحی موسوم به “عفاف و حجاب” را در دست بررسی دارند.

 

طرحی که اگر به صورت دقیق مورد کنکاش واقع نشده و به ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن توجه نشود می تواند اثرات مهلک و ناگواری بر روند حرکتی جامعه در طی سال ها و دهه های آتی داشته و هزینه های جبران ناپذیر سنگینی را بر کشور تحمیل کند.

 

 

فرهنگ سازی کلیشه ای!

همگان واقف اند که برای آغاز و سپس موفقیت در اجرای هر برنامه ای نیاز به یک رویکرد “فرهنگ سازی و ایجاد مطالبه عمومی” وجود دارد که متاسفاته در عمده طرح هایی که تا به حال در سطح اجتماعی اجرایی شده دیده نمی شود.

 

حاکم شدن نگاه های سطحی عارضه ایست که بر بسیاری از اقدامات موسوم به ” فرهنگی” تاثیر گذاشته که این امر حاکی از عدم ایجاد مطالبه عمومی در بین مردم است که برای مثال می توان به طرح های شکست خورده گشت ارشاد، جمع آوری ماهواره ها، افزایش جمعیت و…. اشاره کرد.

 

یکی از این دست طرح های در دست بررسی در میان ساختارهای تصمیم گیر کشور طرح موسوم به عفاف و حجاب  است که با یک نگاه گذرا می توان موانع موجود در طرح های گذشته را در این طرح نیز مشاهده کرد.

 

ححح

هنجارهایی در قامت یک جرم ساده!

یکی از مشکلات این طرح، کاستن ارزش حجاب در اندازه یک تخلف راهنمایی و رانندگی است به طوری که در طرح پیشنهادی عفاف و حجاب چنین آمده است: «در صورتی که در داخل وسیله نقلیه سرنشینان آن روزه خواری، کشف حجاب، مزاحمت برای نوامیس انجام دهند، راننده متخلف بوده و ۱۰ نمره منفی به همراه یک میلیون ریال جریمه باید پرداخت کنند.»

 

از جمله دیگر ایرادات این طرح در ماده اول آن است که در صورت کشف حجاب در ماشین راننده متخلف شناخته می شود و هیچ تنبیهی برای سرنشینانی که چنین اقدامی را انجام دهند در نظر گرفته نشده است.

 

همچنین علی رغم اینکه در ماده نخست آمده است که با تکرار تخلفات، ۷۲ ساعت بازداشت برای خاطیان در نظر گرفته شده، اما همگان می دانند که بازداشت افراد آن هم بدین شکل عملا غیرممکن است و فقط به صورت تئوری در قانون خواهد بود و نه نیروی انتظامی و نه قوه قضائیه در شرایطی نیستند که بر تعداد بازداشتی ها اضافه نمایند.

 

خخ

خطر باز شدن شکاف های اجتماعی

طی پژوهشی که شورای فرهنگ عمومی در سال ۱۳۹۱ انجام داده است ۷۱ درصد تردد کنندگان زن در خیابان های تهران در وضعیت آسیب زا در حوزه حجاب بوده اند (آسیب زا به کسی اطلاق می شود که نسبت به پوشش و آرایش بی تفاوت اند و هنجارها را رعایت نمی کنند).

مشخص نیست که اگر این طرح اجرایی گردد تکلیف این درصد بالای زنان به اصطلاح آسیب زاد خصوصا در شهر تهران چه می شود؟ و آیا حاکمیت بنای برخورد با ۷۱ درصد از زنان را خواهد داشت؟

 

از سوی دیگر پیش بینی می شود با اجرای این طرح گسست بین حاکمیت و مردم افزایش یابد و با توجه به اینکه این طرح به جای ایجاد هنجار به سراغ جرم انگاری رفته است با مقاومت مردمی مواجه خواهد شد.

 

این نوع جرم انگاری می تواند تبعات مختلفی را در پی داشته باشد چرا که طی سالیان متمادی برای تک تک افراد جامعه فرآیند جامعه پذیری صورت گرفته و اولین واکنش آنان چیزی جز مقاومت در برابر این قانون نخواهد بود.

 

 

حححح

تنش های احتمالی

همانطور که مرکز پژوهش های مجلس نیز گفته است، صیانت از عفاف و حجاب جرم انگاری جدیدی در موضوع انجام نداده و به جای آن تلاش کرده است تا جرم انگاری های گذشته را تشدید تر نماید و این یعنی نادیده گرفتن صبغه فرهنگی کارها و شکستی دیگر در حوزه عفاف و حجاب.

 

به نظر می رسد نمایندگان ملت در مجلس به جای تشدید جرم انگاری در بحث حجاب و عفاف که بی شک با مقاومت مردمی همراه خواهد بود و شاید مشکلی با ابعادی فراتر از بحث اسیدپاشی در اصفهان برای کشور ایجاد نماید باید به بحث اقناعی و ایجابی بپردازند.

 

نمایندگان بایستی به جای اتخاذ رویکرد انتظامی، به ابعاد فرهنگی آن توجه کنند چرا که فارغ از مشکلات ذکر شده این طرح می تواند باعث تنش آفرینی در جامعه گردد و برای بسیاری از مردم چهره تنفر آمیزی از حجاب ایجاد کند.

پی نوشت: این یادداشت توسط بنده برای سایت خبری تحلیلی دیلک نوشته شده است.(http://dileknews.ir/?p=5649)






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی
یادداشت حقیر در رابطه با بحران حاشیه نشینی(این یادداشت ها سلسله وار بوده و انشاالله ادامه خواهد داشت)
منتشر شده در پایگاه اطلاع رسانی تبریزبیدار

حاشیه نشینی در ایران بعد از اصلاحات ارضی (كه ناشی از ترس آمریكا از وقوع انقلابهای دهقانی بود) مطرح شد و با برنامه ریزیهای مبتنی بر الگوی سرمایه داری حاصل از ذهن برنامه ریزان غربگرا،(كه توجه به عدالت اجتماعی را ناقض آرمانهای توسعه می دانستند) شدت یافت و الان به بحرانی جهت ایجاد مشكل در شهرها مبدل شده، بحرانی كه ریشه بخش عمده مخاطرات اخلاقی و اجتماعی شهرهاست. بحرانی كه اگر نگرشی درست بر ما غالب شود و از نگاه به عنوان تهدید، به نگاه به عنوان فرصت مبدل شود آنگاه كلید حل آن را در دستان خود حاشیه نشینان می بینیم و صد البته باید حمایتی كه سالها از آنان به ناحق دریغ شده بود را روا داشت و با نگاهی مبتنی بر كرامت انسانی توانائیهای آنان را درمدیریت و بهسازی محل سكونتشان بارور ساخت و البته قطعاً نباید از نظر دور داشت كه ایجاد اشتغال و افزایش میانگین درآمدی در مبادی مهاجرت و كنترل نرخ رو به تزاید مسكن شهری میتواند كنترل كننده رشد این مناطق باشد.

 

انسان زمانی که در خیابانهای شهرهای امروزی قدم بر می دارد سر در گم وپریشان می شود زیرا شهرها را در تضاد با انسان، انسانیت وتصاویر جالب ترسیم شده از شهرهای آینده در ابتدای تولد شهرهای مدرن می یابد.

 

اندیشه انسان هنوز در شهرها بدنبال اتوپیای افلاطون، مدینه فاضله پیامبر اسلام، شهر خورشید ژان مولتر است. اما واقعیت مشاهدات انسان در شهر ساختاری دیگر را نمایان می کند.

 

ساختاری مملو از تبعیض، تفاوت و بی عدالتی، ساختاری مبتنی بر تقسیم ناعادلانه ثروت ملی .....وساختاری دارای دوبخش متن وحاشیه، حاشیه ای که به علت بی عدالتی، ایجاد شد بابی عدالتی با آن برخورد می شود. با بی عدالتی نقد می شود وبا بی عدالتی در موردش تصمیم می گیرند.

 

در واقع حاشیه نشینی که یکی از چالشهای اصلی در مسیر رشد وتوسعه پایدار است بدلایلی چون تداوم رشد جمعیت شهری ،تداوم رشد سکونتگاهای غیر رسمی ومهاجرت زاده شده وچونان طفلی ناخواسته خود را به دامان بی مهر وبی عطوفت شهر تحمیل کرده است.ودر ذهن پژوهشگران مسائل شهری سوالات مهمی را باعث شده است .

1-اگر آرمان شهر دست یافتنی است پس توجیه حاشیه نشینی چیست؟

2-آیا نواحی حاشیه نشینی به مرور و در طی دوره تحول و گذار مطابق تئوری دوایر متحدالمرکز ارنست برگس متحول نمی شوند؟

 

تعریف مفهوم حاشیه نشینی

اصطلاحات و واژه های متعددی در سطح جهان برای حاشیه نشینی از سوی صاحب نظران به کار برده شده است همین امر نشان می دهد که تعریف و محدوده حاشیه نشینی از کشوری به کشور دیگر متفاوت می باشد گذشته از این، سکونت گاههای غیررسمی، سکونت گاههای خودرو، سکونت گاه های عدوانی، سکونت گاه های حاشیه ای، اجتماعی آلونکی، زاغه نشینی حلبی آبادها، اسکان نابهنجار مفاهیمی هستند که در ارتباط با حاشیه نشینی شهری به کار برده شده اند.

 

حاشیه نشینی ناظر بر محل اسکان بخشی از جمعیت شهری در جهان سوم است که خارج از بازار رسمی زمین و مسکن و بر پایه قواعد و اصول های خاص خود به دست ساکنان این گونه مکان های ساخته شده است(پیران و همکاران، 1381 : 13).

 

حاشیه نشینی شهری خانوارها و افرادی را شامل می شود که در محدوده اقتصادی و اجتماعی شهر ساکن شده اند، ولی جذب اقتصاد و اجتماعی شهری نشده اند و در حاشیه فعالیت های زندگی مردم شهرنشین قرار دارند (حاج یوسفی، 1381: 14).

 

حاشیه به نوعی شیوه زندگی اطلاق می شود که نسبت به سه شیوه رایج زندگی یعنی شهری، روستایی، عشایری متفاوت بوده و با ویژگیهای اقتصادی و اجتماعی مخصوص به خود، بافت فیزیکی معینی را به وجود می آورد (حسین زاد دلیر، 1370: 125).

 

حاشیه نشینی از نظر اندیشمندان

فردیناند تونیس معتقد است که حاشیه نشینی مکانی فضایی منطقه ای- کالبدی که از ابعاد چند گانه ای در سطح پایین تری از متوسط جامعه منطقه ای شهر قرار دارد و دارای مشخصات زیر می باشد:

 

1- بعد مهاجرت: جمعیت اکثریت خانوار حاشیه نشین حداکثر به فاصله یک نسل متولد خارج از فضای منطقه ای و سکونت گاهی فعلی بوده اندو از تراکم نسبی بالاتر از متوسط 74%شهر برخوردار است.

 

2- بعد خانوار وخانواده: نوع خانواده ی حاشیه نشین نیمه گسترده پدر پسری با ازدواج درون گروهی- خویشاوندی با بعد خانوار بالاتر از متوسط شهر وفضای منطقه مرکز .

 

3- بعد خدمات شهری ومعماری: ارائه ی خدمات اولیه شهری در سطح پایین تر از شهر مرکزی با نوع ساختمان سازی کمتر از حد متوسط اقتصادی و با مصالح ساختمانی کمتر از میانگین زیر بنای ساختمان.

 

4- آموزش و بهداشت: سطح نسبی سواد، ثبات تحصیلی وخدمات بهداشت و درمان پایین تر از متوسط ها در شهر.

 

5- بعد اقتصاد و درآمد: نوع اقتصاد، معیشتی با مشاغل اولیه خدماتی و سرمایه ای کمتر از متوسط شهر با اقتصاد پیرامونی و اشتغال کاذب وفصلی ونرخ بیکاری بالاتر ازمیانگین منطقه ای مرکز.

 

در مجموع ساختار کالبدی مناطق حاشیه نشین با جلوه های ذهنی ساخت اجتماعی پایدار همراه با جلوه های عینی ساخت جامعه ای  ضعیف و ناپایدار مشخص می شود (ر.ک.چارچوب نظری فردیناند تونیس).

 

ویژگی های مناطق حاشیه نشین

به طور کلی چهار ویژگی زیر را برای اجتماعات حاشیه نشین ذکرکرده اند:

1- ناامنی حق تصرف

2- شرایط ساختاری نابهنجارمسکن

3- دسترسی ضعیف به آب آشامیدنی سالم وتغذیه

4- تراکم بیش ازحد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 بهمن 1393 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی
آخرین یادداشت حقیر در تبریزبیدار و زیتون
http://zeytunnews.com/p/News.aspx?id=3498&title=-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87

http://tabrizebidar.ir/note/45105

محمدرضا کسی است با حیاتی دوگانه، دوگانه‌ای عجیب‌الخلقه که از شهریور ۱۳۲۰ بر زندگی‌اش سایه افکنده و او را در دو قطب، یعنی جبروت و شکوه پادشاهی و هراس و دلشوره‌های یک دیکتاتور همیشه در معرض خطر، چون پاندولی این‌سو و آن‌سو می‌برد، چنانکه ترور هر نخست‌وزیر و خواندن چندبارهٔ گزارش ماموران امنیتی از سوءقصد به جانش او را در دلهره غوطه‌ور می‌کند.

 

نزدیکان شاه او را اینگونه معرفی می کنند که وی دارای تضادهای عجیب اخلاقی است، این امر از آن جا معلوم می گردد که وی در یکی از گفتگوهای خود می گوید: انگلیسی ها قصد دخالت در امور ایران دارند و از این امر نیز خوششان می آید اما من اجازه این کار را نمی دهم، یا در جای دیگر در یکی دیگر از گفتگو های خود  در جواب اینکه رابطه شما با اسرائیل چگونه است؟ می گوید: ما سفارتخانه ای در آن جا نداریم و روابط حسنه ای با این رژیم نخواهیم داشت، همه این ها در حالیست که تنها یکی از خوش خدمتی های وی به اسرائیل و اروپا این می باشد که وی در جنگ اعراب با اسرائیل شیر نفت خود را به روی اروپایی ها باز کرد تااعرابی که شیرنفت خود را در مقابل جهان بسته بودند تا از اسرائیل حمایت نکنند، نتوانند آن طور که باید در جنگ با اسرائیل موفق شوند. بدین ترتیب درآمدهای نفتی ایران از مبلغ ۳۴ میلیون دلار در سال‌های ۳۳-۳۴ شمسی به ۵ میلیارد دلار در سال‌های ۵۲-۵۳ و حتی ۲۰ میلیارد دلار در سال‌های ۵۴-۵۵ شمسی افزایش یافت و نفت طی این ۲۳ سال، ۵۵ میلیارد دلار نصیب ایران کرد.

محمدرضا به عرفان معتقد است، آن جا که در زندگی نامه اش می نویسد: به من در کودکی الهام شده است و حضرت قائم را از نزدیک دیده ام، یک بار در 5سالگی و یکبار هم در 6 سالگی به من الهام شده است. حضرت قائم من را از روی صخره نجات دادند. او حتی اعتراف می کند که به خاطر این کارهایش پدرش او را به ریشخند می گرفته است و سخنان او را باور نمی کرده است. وی به این سخنان بسنده نمی کند و باز در جای دیگر درباره عرفان می گوید: بنده با عرفان هایی که به دست آوردم توانستم واقعیاتی  که در 2-3 ماه آینده برایم اتفاق خواهند افتاد را در عالم رویا ببینم.

محمدرضا همچون یک سیاستمدار بی رحم و یک دیکتاتور با زیر دستان و مردمان خودش برخورد می کرد، همانجایی که می گوید: برای انجام دادن اصلاحات نیاز به دیکتاتوری است چراکه تنها 25 درصد از مردمانم سواد دارند و برای آنان باید با زبان زور سخن گفت نه چیز دیگر، با این وجود توهم این را دارد که مردمانش عاشق وی هستند و به شاهشان احترام زیادی می گذارند.(گفتگوی وی با اوریانا فالاچی)

محمدرضا مردم‌سالاری را برای ایران تجویز نمی‌کرد و آن را یک مانع در برابر توسعه می‌دانست. او اعتقاد داشت که یک حکومت استبدادی مانند حکومت پدرش برای کشور مفیدتر است.

 

محمدرضا معتقد است که زن ها دستیاران ظریفی برای وی هستند که نمی توانند همچون مردان فکر کنند و او اصلا به فکر حرمسراها نیست و همه این ها یک افترا می باشند"چگونه می توان گفت که من، منی که قانون تعدد زوجات را وضع کرده ام، مخفیانه ازدواج کنم؟ این غیرقابل تصور و شرم آور و غیرقابل بخشش است".

او نه به دنیای قالی های پرنده تعلق داشت،ش نه جزو فرمانروایان کامپیوتر محسوب می گردید و نه از دین آن طور که باید سر در می آورد، چرا که وی بیشتر از اینکه به فکر پیشرفت مردمانش باشد به فکر دربار و حرمسراهایش بوده است.

پل اردمن به زیبایی درباره او در کتاب سقوط79 می نویسد:"او جاه طلبی است که خواب ایجاد جنگ جهانی سوم را در سرش می پروراند و به فکر پیروزی در آن است"، اما تاریخ سرنوشت اورا طوری رقم زد که نه در جنگ جهانی سوم بلکه در میان ملتش نیز نتواند پیروز گردد و با حقارت تمام فرار کند.

محمدرضا و دربارش خودخواه و مغرور بودند، این خودخواهی وی به جایی رسیده بود که؛ تعطیلی، شادی، جشن و پایکوبی مردم ایران را بر محور خاندان سلطنت تعیین می‌کرد. مردم موظف بودند در ایام متعلق به این خانواده جشن بگیرند و خیابانها را آذین‌بندی کنند و مدارس را مجبور می‌کردند با راه‌اندازی کارناوال‌ها شادی خود را به لودگی و سیاه‌بازی آلوده کنند.

 
باید به بخشی از روزهایی که مردم باید در آن روزها جشن می گرفتند اشاره کرد:

21 فروردین: روز دعا (به مناسبت جان سالم به در بردن شاه از ترور سال 1344)

28 مرداد: روز جشن ملی‌(به مناسبت پیروزی شاه در کودتای 28 مرداد 1332)

25 شهریور: روز جشن ملی (به مناسبت آغاز سلطنت محمدرضا پهلوی)

6 مهر: روز جشن ملی (سالروز سروش آریامهر!)

21 مهر: روز جشن و شادی (به مناسبت تولد فرح)

14 آبان: روز جشن و آذین‌بندی (به مناسبت تولد شاه)

19 آبان: روز جشن و پایکوبی(به مناسبت تولد ولیعهد)

6 بهمن: روز جشن (به مناسبت انقلاب شاه و ملت)

15 بهمن: روز نیایش ( به مناسبت رفع خطر از شاه در سال 1327)

3 اسفند: روز رضاشاه کبیر ( به مناسبت کودتای سوم حوت 1299)

12 اسفند: روز پدر (به مناسبت تولد رضاشاه)

 

محمدرضا همه این ها بود و این ها همه ی محمدرضا نبود، قلم و وقت قاصر است از کارهای محمدرضا و دربارش، حتی نزدیک ترین فرمانروایان محمدرضا هم  پیش بینی چنین روزی را در طهران می کردند.

رابطه محمدرضا با دختران را نه  از دیگران بلکه باید از زبان پروین غفاری و گیلدا و سوفیا لورن و ... پرسید، آنگاه معلوم می گردد که شستشوهای مغزی درباره او سخن می گویند یا کسانی که سابقه هم آغوشی با وی را داشته اند، شاید فرح هم به خودش حق بدهد که با وجود این رابطه ها سهم خواهی های خود را از دوست پسرش در سوئیس داشته باشد و به قول خودش "اختیار پایین تنه اش را داشته باشد"

ملکه مادر در عکس‌العمل به  ماجرای عشقی فرح با دوست پسرش می‌نویسد: «خب چه کار می‌توانستم بکنم؟ اگر می‌خواستم به محمدرضا بگویم درست نبود و پسرم ناراحت می‌شد. این بود که خودم فرح را خواستم که به او نهیب زدم و زنیکه گدازاده خجالت نمی‌کشی این قبیل کارها را جلوی چشم کارکنان دربار انجام می‌دهی؟» فرح نیز در جواب وی گفت: «درست گفته‌اند، شاه می‌بخشد؛ شیخ علی‌خان نمی‌بخشد! خود محمدرضا مرا آزاد گذاشته، آن وقت به تو حساب پس بدهم؟ من آزاد هستم و اختیار پایین‌تنه‌ام را دارم!» آری باید از زبان اینان شنید فساد دربار را...

اعلی حضرتشان کاری کرده بود که نوچه هایش نتوانستند تحمل کنند و هریک معترف وجود فساد و خودکامگی در دربار شدند که به بعضی از آن ها اشاره می گردد:

عبدالمجید مجیدی در کتاب ‌خاطراتش فساد مالی و گسترده‌، بی‌برنامگی و در عین حال ظلم و ستم ساواک را مسبب ایجاد انقلاب در ایران می‌داند.

فریدون هویدا فساد شخص شاه را دلیل سقوط پهلوی می‌داند و این‌گونه می‌آورد که برای سقوط پهلوی هیچ دلیلی آشکار‌تر از وجود خود شاه نیست‌.

 اما جهانگیر تفضلی در خاطرات خود فساد اطرافیان شاه را عامل این قضیه می‌داند‌؛ نگاهی تمجیدی نسبت به شاه دارد و در کتاب خود بسیار به تحصیل شاه در دانشگاه‌های سوئیس اشاره دارد در صورتی که شاه بعد از پنجم ابتدایی به سوئیس رفت و در آن‌جا حدود پنج سال درس خواند و‌ بعد‌ها فردوست توضیح می‌دهد که شاه به چه صورت در دانشگاه درس می‌خوانده است.

 

شاپوربختیار در خاطرات خودش بیشتر خود بزرگ بینی‌های شاه را دلیل سقوط حکومت می داند و معتقد است:

 قصور بیش از اندازه شاه باعث شد که اراده و احاطه خودش را بر اموراز دست بدهد و نهایتا منتهی به سقوط شد.

او سقوط کرد اما نه در ایران، بلکه در جهان؛ آنجایی که در آسمان ها می گشت تا بلکه بتواند کشوری برای محل زندگی خود انتخاب نماید، آنجایی که حتی پاناما هم وی را قبول نمی کرد و بعد از اقامت های کوتاه در مکزیک و آمریکا دوباره به مصر پادشاهی برمی گردد تا اینکه در همان جا جان بدهد، آری؛ محمدرضا در قاهره قرار بود بمیرد تا سرمشقی برای دوستانش باشد، برای دوستانی که جایگاه امروز خمینی روح الله(ره) را با محمدرضا مقایسه کنند تا به روح محمدرضا بگویند: "ای مگس، عرصه سیمرغ نه جولانگه توست."

سید روح الله با تمام آرامشش آمد و ملت را بیدار کرد وآنان را از لجن زار فساد و فحشا به سمت تمدن نوین اسلامی برد، تمدنی که امروز آقا سیدعلی، رهبری هدایت مردم را به سمت آن بر عهده دارد و با آرامش تمام کار خود را با توسل به ولی عصر(عج) انجام می دهد.

 

منابع:

1-سبک شناسی تاریخ نگاری معاصر –یعقوب توکلی 

2- گفتگوی محمدرضا پهلوی با اوریانا فالاچی

3- خاطرات تاج الملوک






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 1 دی 1393 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی
اولا سلام خدمت تمامی دوستان عزیز/
ثانیا عذر میخوام بابت تاخیر چندماهه/
ثالثا از خجالت نمی دونم چی بگم ولی بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب/
لینک آخرین مطلب حقیر با عنوان من هم ، زنده ام که در یادداشتی در تمجید کتاب من زنده ام نوشته شده است رو میذارم باشد که قبول افتد.
http://www.dana.ir/News/196703.html
http://tabrizebidar.ir/note/44101
http://zeytunnews.com/p/News.aspx?id=2260&title=-%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85

http://ahrabnews.com/vdca0un6.49nae15kk4.html


 و اما متن مطلب
« کتاب را با احساس دوگانه ی اندوه و افتخار و گاه از پشت پرده ی اشک، خواندم و بر آن صبر و همت و پاکی و صفا و بر این هنر مندی در مجسم کردن زیباییها و زشتیها و رنجها و شادی ها آفرین گفتم»

وقتی می خواهی "من زنده ام" را ورق بزنی، اولین جملاتی که به چشمت برخورد می کند همین واژه هاست که باعث می شود به فکر فرو بروی، مگر این کتاب قرار است چه چیز به تو بگوید؟ مگر بر دختران این سرزمین در ایام جنگ چه گذشته است؟

وقتی نوع جملات رهبرت در تقریض این کتاب را می خوانی باعث می شود تا با آرامش تمام ، آن را ورق بزنی که مبادا جمله ای، کلمه ای و احساسی از نویسنده را برجا بگذاری و رد شوی.

معصومه آباد با هنرمندی تمام، قصه را شروع می کند؛ در آن هنگام که هر پیچ در زندگی، بار قطارش را سنگین تر کرده

و برای او بهترین بار، عشق بوده و عشق و عشق....

من زنده ام، قصه دختری است که می خواهد بدون اینکه حرف یا شعاری زده باشد، بخشی از سبک زندگی خانواده ایرانی را بازگو می کند؛ " روزهای ما وقتی قشنگ تر می شد که بی بی و آقاجون هم میهمان ما می شدند. به قدری ذوق زده می شدیم که از سر ظهر، آب شط را می انداختیم توی حیاط تا سوز آفتاب را بگیرد و شب همه دور بی بی حلقه بزنیم"

من زنده ام، قصه دختری است که حجب و حیای زنان این سرزمین را بازگو می کند از بچگی تا جوانی و میانسالی و پیری؛ آن هنگام که خجالت زنان محله از علنی شدن ماجرای ورود "ننه بند انداز" به محله را بازگو می کند تا هنگام اسیری و شیطنت سربازان عراقی نسبت به دختران این سرزمین.

نگارنده کتاب در عین اینکه ظرافت های یک دختر17ساله را دارد اما صورتش پر از رنج ها و سختی هاست، رنج هایی که گاهی اوقات، کوه را هم در مقابل خود به زانو در آورده است.

او در دوران اسارتش فقط خواسته این را به بعثی ها بفهماند که دختر خمینی است و به راحتی در مقابل مشکلات سرش را خم نمی کند"عرق مرگ بر پیشانی ام نشست. در چهاردیواری به نام زندان به جرم ناکرده و گناه نامعلوم از همه موهبت هایی که خدا در اختیارمان گذاشته بود محروم شده بودیم. اما نه، خدای ما نیرومندتر از دیوارهایی است که این نامردان برای ما ساخته اند. این سقف ها و این دیوارها نمی توانند ما را در خود حبس کنند. شاید جسم ما هنوز زندانی باشد اما روح ما آزاد است و هیچ چیز و هیچکس نمی تواند مارا تسلیم بکند"

دختر این داستان که در دوران نوجوانی خودش به مرحله ای رسیده بود که برای آزاد شدن از تعلقات دنیایی در قبر می خوابید تا به هیچ چیز در این دنیا دل نبندد، این بار روزگار درس عملی این ماجرا را پیش رویش می گذارد تا معلوم شود در امتحان عملی نمره این دختر17ساله چه خواهد بود؟  "پی در پی صدای ضربه های همسایه ها (دکترها و مهندس ها) را بردیوار سلول می شنیدم که با نگرانی می پرسیدند(( چرا جواب نمی دهید؟))می خواستم بگویم ((سرمان شلوغ است و سرگرم مردنمان هستیم))...دربهتی مالیخولیایی فرورفته بودم. به هرطرف نگاه می کردم نه بوی مرگ می داد و نه بوی زندگی...سرم بزرگتر از تنم شده بود و دیگر توان کشیدن آن را نداشتم. کاسه ی سرم خالی شده بود وصداها مثل سنگ ریزه هایی بودند که در ظرفی خالی این طرف و آن طرف می شدند...همه همدیگر را می شناختند و به هم نشان می دادند و سلام و خوش آمد می گفتند. دیگر استخوان هایم از اینکه روی زمین سرد و نمور افتاده بود تیر نمی کشید ودرد نمی کرد...سوار برکالسکه از باغی عبورکردم که گل هایش آشنا بود اما بزرگتر از باغ حیاطمان بود..."

این دختر و دوستانش توانستند خودشان باشند و تسلیم جبر روزگار نشوند. آن هنگام که برخی زنان حاضر در امنیتی ترین زندان عراق(الرشید بغداد) تبدیل به یک رقاصه شده بودند و اینان را تمسخر، که چرا تسلیم جبر روزگار نمی شوید و دست به اعتصاب غذای18روزه زده اید؛ آری، اینان راه خودشان را پیدا کرده بودند.

4دختر داستان، با عدم ترسی که از بعثی ها داشتند کار خودشان را ادامه می دادند و با همین روحیه بود که گاهی با آهنگ سوزناکشان قرآن می خواندند و گاهی یک صدا  "خمینی ای امام " را در امنیتی ترین زندان عراق طنین انداز می کردند .

حتی محمدجوان تندگویان هم که در سلول مجاور زندانی است به تحسین این شیرزنان فریاد «نصرمن الله و فتح قریب» سر میدهد که با نغمه ی «وبشرالمومنین» سایر زندانیان همراه است.

نه تنها وزیر وقت نفت، بلکه سیدالاسرای جنگ تحمیلی "مرحوم ابوترابی" نیز به تحسین این چند نفر می پردازد و خطاب به آنان می گوید: شجاعت و پاکدامنی شما ما را سرافراز کرده... و از رنجی که شما در آن زندان‌‌ها بردید، ما مردها خجالت کشیدیم و دیگر از رنج ناله نکردیم!!

اما در بعدی دیگر و در مرحله ای دیگر از این امتحان عملی خداوند متعال، چقدر زیباست که فریادها و بغض فروخورده معصومه و همراهانش، بی‌اختیار به دعای «مهدی مهدی به مادرت زهرا، امشب امضاء کن پیروزی ما را»؛ تبدیل شد.
در بین دعا، نگهبان‌های بعثی به اتاق خواهران ریختند و نعره کشیدند و با کابل بر دیوار و در کوبیدند تا بتوانند وحشت بیشتری ایجاد کنند. برادران در آسایشگاه‌های دیگر به تصور اینکه بعثی‌ها به جان آنان افتاده‌اند، همصدا با معصومه و یارانش خواندند: مهدی مهدی به مادرت زهرا...

آری باید به نگارنده این کتاب احترام گذاشت و سلام ویژه جوان امروزی را به معصومه17ساله ایام جنگ رساند که پل ارتباطی آن دوران با امروز شده است. آری باید( س ل ا م ی ) به معصومه آباد رساند بابت تحمل این همه زجر و ایستادگی بر آرمان ها.

بله به راستی باید  به یاد دوران اسارت این شیرزنان به آنان گفت: پانزده، بیست و هفت، یک، بیست و هشت(س ل ا م) بر بانوی با جسارت ایران زمین.

و در پایان قصه باید تاکید کرد: "من زنده ام" نمونه ای از تعظیم افسران بعثی عراق به بلند نظری دختران ایران زمین است.

محمدباقر ساجدی

من هم، زنده ام



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 مرداد 1393 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی
مطلب زیر که از حقیر مشاهده میفرمایید در خبر گزاری نوپا و جدید ائل پرس وهمچنین اهراب نیوز منتشر شده است
http://www.ahrabnews.com/vdch6znz.23nqzdftt2.html
http://elpress.ir/news/15479

{شما نهضت برای شکم نکردید، شما نهضت برای اتاق وحیاط نکردید.شما آرزوی شهادت نمی کنید که برسید به یک مثلا فرش ونوایی. این حال را که حالی الهی است حفظ کنید و مادامی که این حفظ شود شما پیروز هستید(خمینی روح الله۱۴/۳/۵۹)}
{مبنای این انقلاب ارزش های دینی واخلاقی ومعنوی بود( امام سید علی۲۰/۱۱/۶۸)}
وقتی قلم را به دست گرفتم تا از انقلاب و آسیب شناسی هایش بنویسم؛ گفتم شاید بهتر باشد اول از همه از دید رهبران این انقلاب برای یک فرد مشخص شود که برای چه انقلاب شده، برای چه ۸  سال جنگ شده و برای چه این همه فشار را تحمل می کنیم.
آری به راستی مردم مسلمان ایران از سالها قبل از۵۷ دغدغه ای داشتند و نگران این بودند که چرا حاکمانشان آنطور که دین گفته عمل نمیکنند و خبری از اداره حکومت برمبنای اسلام نیست و مسئولانش چیزی از فلسفه سیاسی اسلام نمی فهمند و این نگرانی ها با آنها بود تا اینکه بالاخره در سال ۵۷ زمینه را مساعد تغییر و تحول اساسی دیدند و کار را تمام کردند تا حکومتی داشته باشند بر مبنای آنچه که دینشان گفته چرا که فلسفه سیاسی اسلام می گوید باید مقابل زورگو مقاومت کنی و از حقت کوتاه نیایی، فلسفه سیاسی اسلام می گوید نباید بله قربان گوی دشمنان خدا و دین خدا باشی، میگوید باید بر پایه خدا محوری استوار باشی نه فرد محوری و...
وقتی این ها جمع می شوند واژه ای به نام مشروعیت ظهور می کند یعنی همان چیزی که ائمه ما برای آن قیام کردند یا به خاطر آن حکومت حاکمان وقت را زیر سئوال بردند.
همه بحث انقلاب اسلامی ودشمنانش از همین جا شروع شد. جایی که غرب ، اومانیسم را سرلوحه کار خود قرار داده وخداوند را موکول به مناجات شنبه ویکشنبه در کلیسا کرده و عملا به حاشیه رانده و چیزی به نام مشروعیت را متوجه نیست وآن را معادل و زیر مجموعه مقبولیت فرض می کند.
غافل از اینکه در اسلام مقبولیت زیر مجموعه مشروعیت است. مشروعیت یعنی آنچه که از طرف خدا و با احتساب خطوط قرمز دین به وجود بیاید و مقبولیت یعنی آنچه که مورد نظر مردم و اتفاق آرای مردم باشد و جمع این می شود همان بحث مردم سالاری دینی (که رهبری بارها فرمودند در کشور ما وجود دارد و اتفاقا باید در جامعه اسلامی هم همین باشد) و تفاوت قابل ملاحظه ای با دموکراسی غربی  دارد. همه بحث انقلابیون  همین مشروعیت  بود و برای آن قیام کردند. {اتفاقا نظریه خمینی روح ا... هم این بود که احکام خدا تعطیل بردار نیست ودر هیچ شرایطی حتی عصر غیبت نمیتوان از اجرای احکام الهی چشم پوشید (کاشف الغطاءص۲۹و۳۰)}
منتها دشمنان این ملت از همان ابتدا تحلیل های غلط از این مردم و حکومتش داشتند وبر همین تحلیل ها وداده های غلط بود که نتیجه گیری میکردند این انقلاب تا چند ماه آینده ساقط میشود چون به درک واژه ای بنام مشروعیت دست پیدا نکرده بودند و اصلا نمیدانستند که وقتی بحث مشروعیت پیش می آید این مردم جانشان را هم میدهند تا مشکلی برای کشور پیش نیاید.
یکی از همین تحلیل های غلط را میشل فوکو انجام داد، وی که در سال۵۸ هم به ایران آمد چند مقاله درباره ایران نوشت، به نام (ایرانی ها چه رویایی در سر دارند؟؟) و در روزنامه کوره ره دلاسرا ایتالیا چاپ شد و تمام حرفش این بود که انقلاب ایران اولین انقلاب پست مدرن دنیاست، منتها غافل بود از اینکه ایرانیها هنوز به مدرنیته نرسیده اند پس چطور انقلاب پست مدرن انجام میدهند؟ کم نبودند تحلیل های غلطی که تئوریسین های مکاتب گوناگون دادند وهمه آنها بر باد هوا شد.
برای بررسی اینکه انقلاب چقدر موفق بوده شاید بهتر باشد به صورت مختصر با چند انقلاب مهم دنیا مقایسه شود. پس از انقلابهای فرانسه ۱۷۸۹،روسیه ۱۹۱۷،چین ۱۹۱۷و۱۹۴۸، اثری از سخنان اول انقلاب نبود به عنوان مثال آرای مردم و آزادی که برای آن در فرانسه انقلاب شد تا چند دهه بعد هنوز به وجود نیامده بود، یا در روسیه به دیکتاتوری سیاه استالین برخورد میکنیم که آنچنان شخصیت های انقلابی را اعدام میکند که مردم لرزه به جانشان می افتد، در چین یا حتی الجزایر هم طوری دیگر. ولی۳ دهه پس از انقلاب ایران را اگر مطالعه کنیم متوجه میشویم که انقلابی که مورد مخالفت دولتهای دنیا بود چگونه امروز به کشوری تبدیل شده که هیچ مسئله ای در منطقه وجهان بدون حضور ایران به نتیجه نمی رسد. ازلحاظ علم، نظامی، خدمت به مردم، مقابله با استکبار و ...
البته نباید منکر شد که ضعف های اساسی در فرهنگ واقتصاد دارد که باید سریع این ضعف ها رفع شود به عنوان مثال هنوز طرح مشخصی در عرصه فرهنگ برای مردم برنامه ریزی نشده است، عده ای زور باتوم را علاج کار فرهنگی میدانند و عده ای دیگر آنچنان عرصه را باز میکنند که بنا به تعریف رهبرانقلاب لگدی به نام آزادی میزنند و رد میشوند، غافل از اینکه باید حد و حدود آزادی را در فرهنگ مشخص کرد.
در عرصه اقتصادی هم تا همین چند وقت پیش هیچ الگوی قابل اعتنایی از سوی متخصصان این عرصه ارائه نمیشد ولی به تازگی با ارائه بحث الگوی اقتصاد مقاومتی به نوعی این عرصه هم از سردرگمی خارج گشته و روزهای خوبی درانتظار این عرصه میباشد.
در پایان باید متذکر شد که برخلاف عده ای محدود از تحلیلگران باید گفت که روزهای خوبی در انتظار این نظام میباشد که به حول و قوه الهی باید از دره های سهمگین دشمنان و خواسته های نفسانی خود(به خصوص مسوولین عزیز) گذشت تا به تمدن نوین اسلامی رسید. امروز جنگ، جنگ تمدن هاست و کشوری که ادعای تمدن نوین اسلامی در جهان دارد برای اولین بار در تاریخ، جمهوری اسلامی ایران است. چرا که باید به لفظ واژه (نوین) در کنار تمدن اسلامی دقت کرد و این بیانگر این است که علی رغم ایجاد تمدن اسلامی در عصر صفویه الگوی مورد نظر جمهوری اسلامی چیزی متفاوت تر از تمدن قبلی خواهد بود.
به امید برافراشته شدن پرچم این تمدن در جهان انشاالله.  






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 تیر 1393 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی
آخرین مطلب منتشر شده از حقیر با عنوان جوان امروزی را دریابید در پایگاههای اطلاع رسانی آناج و دانا
http://khabarfarsi.com/ext/9755952
http://anaj.ir/news/pages/97521

در واقعه ای آمده است که جوانی تازه مسلمان، عادت زشت زمان جاهلیت را ترک نکرده بود و همچنان با زنان ناپاک در خارج شهر مکه ارتباط داشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله از قضیه باخبرگشته و تصمیم به هدایت وی می گیرد. یک بار که از خارج شهر می آمد، سر راهش قرار گرفت و به او فرمود: «جوان کجا بودی؟» عرض کرد: ای رسول خدا، شترم گم شده بود، رفتم پیدا کنم. پیامبر فرمود: «امیدوارم دیگر در بیابان شتر گم نکنی!»  

مدتی از این ماجرا گذشت و بار دیگر به پیامبر خبر دادند که فلان جوان دوباره در محله های بدنام دیده میشود. باز پیامبر سر راهش پیدا شد و این بار جوان وقتی فهمید که پیامبر اکرم از ماجرا خبر دارد خودش را در کوچه به نماز مشغول کرد تا بلکه چشمش به چشمان پیامبر نیفتد ولی پیامبر منتظر ماندند وپس از نماز جوان، جلو رفته و گفتند: «جوان، من مصمم هستم تا تو هیچگاه شترت را در بیابان گم نکنی». در این ماجرا پیامبر بدون اینکه عیب جوان را به رخش بکشاند به طور غیر مستقیم به وی فهماند که کار اشتباهی می کند وبا روشی حساب شده به اصلاح وی پرداخت. از این روایت شاید بتوان 2پیام دریافت کرد:

در سیره عملی اهل بیت علیهم السلام، ارشاد و هدایت جوانان بر پایه روش های غیرمستقیم بود؛ زیرا این راه برای هدایت مناسب تر است.

به کارگیری روش مستقیم بازداری جوانان از انحراف، نه تنها فایده ای نمی بخشد، بلکه او را به ادامه راه مصمم تر می سازد.

در راستای مدیریت این نسل جدید باید درد این نسل شناخته شود، درد فکری و عقلی، دردی که بنا به فرموده شهید مطهری نشانه بیداری است باید شناخته شود. نباید نسل جدید را با اقدامات سلبی و نسنجیده از خود دور کرد، این نسل تفاوت فکری دارد با نسلهای گذشته و این دلیل بر منحرف بودن این نسل نیست، هرچند ممکن است برخی اشتباهاتی هم داشته باشد که برگرفته از عدم هدایت صحیح در دوره کودکی بوده باشد.

در زمانی نه چندان دور همه درها بسته بودند و کسی از بیرون خودش خبر نداشت ولی دهکده جهانی و عصر ارتباطات با خودش همه درها را باز کرده است و امروز دیگر هیچکسی نمیتواند بگوید که من خودم هستم و از بیرون و محیطم تاثیر نمی گیرم.

امروز عده ای از  نسل جوان ما در گیر و دار تکنولوژی و سنت گیر کرده است و گیج، تا میخواهد خودش را پیدا کند بعضا با تشرهای سخت جامعه روبه رو می شود. اینجاست که باید گفت کار از کار گذشته است والدین محترم!

این نسل حق دارد پرسش گر باشد و بداند چرا ما ژاپن و کره و مالزی را علیرغم پیشرفت های خیره کننده تکنیکال سعادتمند نمی دانیم.

کسی حق ندارد نسل پرسش گر را با برچسب های گوناگون طرد نماید چرا که وقتی جوان ایرانی را با برچسب های مختلف خطاب قرار میدهی به نوعی غرور و ارزشش پایمال میشود و در آینده همچون خاکستر زیر آتشی خواهد بود که فکر انتقام از تفکرات سنتی  خطواتِ ذهن اورا پر کرده است.

این نسل و نسل پیش رو با دست پر می آید و اگر مقابل آن دست خالی باشیم، قطعا قافیه را که هیچ، بازی را بدجور واگذار خواهی کرد،این نسل به دنبال جواب نفی هیچگاه نبوده و نیست، نکن-نرو-نگو-نپرس-نفهم-نخوان و....بلکه به دنبال راه حل کار است در اینجاست که ایجابی باید کار کرد از مسولان گرفته تا والدین باید راه حل مناسب کار را ارائه دهند، این نسل دین را میخواهد درست بفهمد نه درشت. با وضعیت نفی کارها، جوان امروز میرود و معتقد به سارتر میشود که میگوید اگر فردی از مادرش فلج به دنیا بیاید و قهرمان ورزش نشود خودش مقصر است نه کس دیگر!

آری جوانان ما اگزیستانسیالیست شده اند با این رویکرد. ولی چقدر موفق بوده ایم تا دین را درست به جوان منتقل کنیم، الله اعلم....

جوان امروز را از دعوای بین تجدد و سنت نجات دهیم، جوان امروز را به سراغ تمدن نوین اسلامی که مهمترین بخش آن نرم افزار سبک زندگی است سوق دهیم.

علیرغم اینکه جوان امروز هویت چند تکه ای پیدا کرده است و نمادهای متناقض با ذات خود انتخاب می کند، لکن بنیه ایرانی-اسلامی خود را حفظ کرده است. گوهری که چنانچه بدان پرداخته نشود، در گردونه ویرانگر گیدنزی مدرنیته خرد خواهد شد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی
این مطلب بنده در خبرگزاری آناج انتشار یافته است

http://anaj.ir/news/pages/91781




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 13 فروردین 1393 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی

ایام شهادت تسلیت یه نوحه میذارم از حاج مهدی خادم اذریان حجمش کمه  ولی فوق العاده است

http://snd1.tebyan.net/1389/02/ya zahra67432.mp3






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 12 فروردین 1393 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی

اول از همه سلام.

دوما باید عذر خواهی بکنم بابت تاخیر در اراِئه مطلب جدید.واقعیتشو بخواین سرم بدجور شلوغ بود واز لحاظ روحی خسته شده بودم بابت چندتا مسئله ولی خوب به ناچار بعد اینکه دیدم چندتا از دوستان ناراحت شده بودن که چرا مطلب جدید نمیذارم برحسب وظیفه بازم اومدم.

واقعیتش چند وقته که ناخواسته یه سری مطالعات شروع کردم تو حوزه تعلیم وتربیت واینکه چرا نسل جدید در حوزه تربیت جوانان وکودکان خود با مشکل مواجه میشوند و معمولا بچه ها از لحاظ اعتقادی یه پله عقب تر از بزرگترهاشون بزرگ میشن.

آیا واقعا ما توانایی ارائه دین خودمون رو به صورت درست (نه درشت)به بچه هامون نداریم؟؟؟

خب این مگر نص صریح آیه قرآن نیست که می فرماید :قو انفسکم واهلیکم نارا ! خودتان واهلتان را از آتش نگه دارید.پس با این حساب چرا خانواده ها در این حوزه به این صورت کم کاری میکنند؟اصلا چرا به جوان امروزی این قدر تهمت و افترا زده میشود؟مگر جوان امروزی چه گناهی کرده است که کسی توانایی توجیه مسائل دینی و اعتقادی اورا ندارد؟

فکر کنم با دو بحث اصلی این مطلب یعنی درشت نشان دادن دین وعدم توجیه کودکان وجوانان آشنا شده باشید.

شاید شنیدن برخی از حرفهای جوان امروزی خالی از لطف نباشد:پدر ومادر عزیز دین تو عبارت است از نیرویی که تو را از دنیا غافل میکند.همه چیز تو شده است آخرت وتو دنیای مرا میخواهی با این کارها نابود کنی.آری من به همان سارتری معتقدم که میگوید اگر کسی از مادرش فلج به دنیا بیاید اگر قهرمان ورزش نشود خودش مقصر است.آری من یک اگزیستانسیالیست شدم ومیخواهم خودم جامعه خودم را رها بسازم.

پدر ومادر عزیز تو امروز به جوانت دین  نه! آموختی .این جوان هرکاری کرد گفتی نگو.نپرس.نفهم.نرو.ننویس.نخوان.....این جوان دنبال آری وتشویق است.

چند بار قصه وسخنان جالب قرآنت را به فرزندت خواندی وگفتی؟آیا غیر از این است که تنها کاربرد قرآن برایت چسباندن آن برای سینه ات هنگام مشکلات وبالای سر گرفتنش هنگام مسافرت بوده است؟

بخش های دیگری هم هستند که باید به انها پرداخت به عنوان مثال ما چقدر توانستیم نسل جدید را قبول کنیم وبا انها کمی خرف بزنیم یا در انها ایجاد دغدغه کنیم؟؟؟

اری ما فقط خودمان را همیشه دیدیم وخودمان را....

مثال بارزش افراد متدینی که در مسجد هستند ووقتی جوانی با قیافه ای جدید وارد میشود چنان به قالب او می اندازند که ان سرش ناپیدا.یا نمونه دیگرش بعضی پایگاههای بسیج که تبدیل به جلسات اخلاق مثلا فلان استاد شده است وهرکسی با او هست پیغمبر است وهرکسی با اونیست شمربن ذی الجوشن.برادران من این طرز برخورد درست نیست.نتیجه اش میشود همینی که میبینید.حالا شماها بروید هی بنر مدیریت جهادی برای فرهنگ بزنید.ان از وضعیت خانواده ها واین هم وضع جامعه  چه کنم که هنوز هم نفهمیده اید فرهنگ چیست.....

.حسارتش را هم این ملت باید بدهد.حقش است.

ودر اخر جمع بندی نهایی را با درد میخواهم بنویسم.

 این نسل دارد از دست میروداین نسل در بین 2پایگاه غرب پرست وکهنه پرست تنها مانده واگر کاری نکننیم نابود میشود.این نسل تشنه است.آزاد است اما آواره مانده است.این نسل گرایش به سمت دین دارد اما چون کاری نمیشود دارد به سمت فرهنگ غرب پیش میرود.دارد آن چیزی میشود که دشمنان دینت میخواستند.او تنها مقصر نیست بلکه تو هم تقصیر داری که نتوانستی به سوالهای اعتقادی وبنیادینش جواب بدهی.توهم مقصری که میخواستی فرزندت هم مثل تو دینت را چشم بسته قبول کند وهیچ نپرسد.نه او خواهد پرسید.باید هم بپرسد.خدایت هم گفته که بپرسد.این خوراکی های فکری قدیمی و این شیوه تبلیغ دین واین شیوه ایمان آوردن اورا به دین تو نمی کشاند.این ایمان نمیتواند در مقابل این همه حمله دشمنان دوام بیاورد.شاید دکتر شریعتی بهترین پیشنهاد را داده باشد که فرمود:باید دست به یک رنسانس اسلامی زد وزبان تازه ای برای شناساندن دین و کربلا وحسین وعدالت وجهاد وامامت و ... زد.باید خوراک تازه ای برای این نسل پیدا کرد. تا امروزخانواده مقصر است.تلویزیون مقصر است.روحانیت (نه همه روحانیون)مقصر است.روحانیتی که تا یک مسله سیاسی میشود سریع اعلام حضور میکند ولی حالا دین نسل بعد نابود میشود وروحانیت در عالم خودش مشغول است وحرف از آرمانهایش میزند بدون آنکه پایه را درست کند.حکایت رحیم پور ازغدی حکایت جالبی بود که میگفت روزی پدری مرد برای پسرش وصیت کرد که برایم نماز نخوان که نماز قضا ندارم ولی تا میتوانی برایم وضو بگیر....

شاید حکایت امروز جامعه ما باشد که حرف از اسلام میزند.حرف از مدرسه ودانشگاه اسلامی میزند ولی هنوز پایه کار را درست نکرده و وضو ندارد.

امیدوارم کمی سخنان رهبری در این زمینه را مطالعه کنیم تا بفهمیم او هم چندسال است چنین دغدغه ای دارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عده ای از مسولان که  به تازگی وپس از انتخابات اخیر به نان ونوایی رسیده اند واتفاقا سعی هم میکنند که هریک در زیر مجموعه خودش دوستانش را بیاورد تا بلکه جمعشان جمع بشود ، چند وقتیست که دست به انتصابات اتوبوسی میزنند وهرکارومانعی هم در وسط کارشان باشد میخواهند آن را بردارند.اینکه این وسط چقدر به ارزش ها وآرمان های انقلاب توجه میشود بحث مفصل دیگریست که در این نوشتار کوتاه نمی خواهم به بررسی زوایای آن بپردازم اما اینکه برخی حرمت ها هم حفظ بشوند جزو لایتجزا ولاینفک انتصابات ومراسمات مسولان باید باشد.
عده ای تاوقتی تغییری در مثلا سطح یک استان یا شهر میشود برای نشان دادن خودشان هم که شده وبرای اینکه صندلی قدرت را محکم بچسبند تا خدای نکرده  اندکی آن را از دست ندهند شهر را پر از بنرهای رنگارنگ درسایز های مختلف می کنند تا خودی نشان دهند،اما وقتی پای ارزش ها به میان می آید چون شاید نان وآبی برایشان در چند وقت پیش رو نداشته باشد دست ودلشان برای کار نمی آید.نمونه بارز این کار را هم میتوان در انتصابات اخیر استانداری وشهرداری وزیرمجموعه های این دو نهاد شهری وسایر نهادها ودستگاههای دولتی دید.وهمچنین شهادت نیروهای جمهوری اسلامی در سوریه یا حتی پیدا کردن شهدای این مملکت ودیار از جبهه های جنگ تحمیلی.شاید اهمیت دادن این دو مثالم زمین تا آسمان برای نهاد ها متفاوت باشد ولی به راستی این تذهبون؟؟؟؟
این نهادهارا چه شده است که با پول بیت المال اقدام به مستحکم تر شدن خودشان در قدرت میکنند ولی باهمان پول دست به کار ارزشی کردن برای ارزشهای این انقلاب نمیکنند؟به راستی چه شده است که موقع انتصاب استاندار آذربایجان شرقی(بحث خوب بودن یابد بودن شخص ایشان نیست)بنرها چند خیابان شهر را به هم پیوسته می پیمایند تا به استانداری ختم میشوند که وقتی شروع به شمارش بنرهای تبریک میکنی چشمهایت قادر به شمارش نیست از زیادیشان ، ولی موقعی که افرادی به حفظ امنیت ملی این مملکت وهمچنین دفاع از حرم بی بی زینب(س) جوانی وخونشان را میریزند نهادی از خواب بیدار نمیشود تا مردم را آگاه کند، نهادی از خواب بیدار نمی شود تا پیام تسلیتی در سطح شهر بزند ، نهادی از خواب بیدار نمی شود تا پول دولت را در راه ارزش ها خرج کند. به راستی چرا؟چون نان برایشان ندارد؟چون اقدامی برای ماندن در قدرت برایشان ندارد؟چون مسولی برایشان آفرین نمیگوید؟مگر شما وقتی سر ماه پولهایت را میشماری در سایه امنیتی که شهدا برقرار کرده اند نبوده است؟مگر وقتی به راحتی حکم انتصاب میگیری به واسطه امنیت ایجاده شده نیست؟

به راستی چرا؟
اما وضعیت وقتی اسفناک میشود که ببینی مسولان نه تنها پیامی صادر نمیکنند بلکه حتی به خودشان زحمت حضور در مراسم را نمی دهند که باید گفت وا اسفا برما وآنها...
به راستی حضور درچند خیابان آن طرف تر برای  تودیع ومعارفه رییس دانشگاه تبریز مهم تر بود یا حضور در تشییع جنازه شهید بیضایی که جانش را در سوریه داد؟اگر نمیتوانستید در تشییع باشید چرا در شام غریبان وترحیم حضور پیدا نکردید؟نکند میخواهید بگویید محمودرضا هم افراطی بوده است؟نکند باز هم فقهایتان فتوای جدیدی علیه افراطیون داده اند؟نکند میخواستید محمودرضا را هم به انزوا بکشید؟ ولی بدانید عزت را خدا به محمودرضا داده است وبا حضور یا عدم حضور شما خدشه ای به آن وارد نخواهد شد. چرا حدقل زیر مجموعه های خودتان حضور پیدا نکردند؟مگر تشییع مقابل نهادهای حکومتی ودولتی استان نبود؟مگر شام غریبان وترحیم زمانش با کار دولتی شماها برابر بود وعذر داشتید؟؟؟البته این اقدام اولین بار نیست که انجام میشود وآخرین بار هم نخواهد بود ولی از مسولان دلسوز دولت ج.ا.ا باید خواست تا پیگیری کنند به این مسائل ارزشی،ما که دلمان خون شد از دیدن کوثر(دختر موچک شهید)در مراسم ولی امیدوارم شما با وجدان راحت بخوابید مسولان زحمتکش،امیدوارم پیش خودتان جوابی برای عدم حضور وارزش دادن به محمودرضا ودخترش را داشته باشید که اگر نداشته باشید باید گفت وای به حالتان...
البته محمودرضا نمونه عینی چند وقت اخیر بود شاید بهتر باشد بگوییم تک تک شهدای این مرز وبوم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سخن سردبیر
اگرموضوعات مربوط به زندگی افراد مختلف را در فهرست های مجزائی بنویسیم می بینیم که موضوعات زندگی برخی،محدوده ای فراتر از خود وخانواده ندارد وتمام معلومات افراد به زندگی روزمره وامروزین ختم می شود.بیشر مردم در طول24ساعت وقت خود را صرف فکر وفعالیت برای موضوعی با ابعاد کلان اجتماعی،فرهنگی،سیاسی نمی کنند.شاید این رسم روزگار کنونی است که  باسادگی انس بیشری داریم وپیچیدگی را نمی پسندیم وبه ظاهر اکتفا نمودن عادت ما شده است.
دراین مطلب برآنم تا مختصری از تاریخ عصر این ملت را با دشمنانش واکاوی کنم،تامشخص شود که واقعا مشکلات ما ودشمنانمان دقیقا چیست وآیا مشکل از ماست یا دشمنانمان؟
عده ای از دولتمردان آمریکایی مدعی هستند که مسئله هسته ای باعث دشمنی ها ووجود تحریم شده است که با اندکی تامل ملاحظه میشود که ادعایی بی اساس است چرا که مسئله هسته ای در سال 82مطرح شده است وباید پرسید که قبل از سال 82 چرا با ملت دشمنی داشتند؟عده ای میگویند انقلاب مردم ایران بود که موجب شده است تا آمریکایی ها دشمنی خود را با ما آغاز کنند وباز سوال اینست که اولین بار تحریم علیه مصدق چه میشود؟آیا مصدق ربطی به انقلاب اسلامی داشت؟یا اصلا چرا در سال 1315 و در زمان رضاخان آمریکایی ها کاری میکنند که دست نشانده خودشان یعنی رضاخان با آمریکا روابطش را قطع می کند؟آیا در این ها هم مسئله هسته ای یا انقلاب اسلامی دخالت داشته است؟مسلما اگر کمی تامل کنیم می بینیم که مشکل آمریکایی ها مردم مسلمان ایران هستند.جانسون رئیس جمهور اسبق آمریکا در کتاب( فرصت ها را از دست ندهید) منظور خود را از مسلمان واسلام اینگونه ابراز می دارد {منظور من اسلام عربستان یا سایر کشورهای عربی نیست آنها آنقدر نماز بخوانند که کف دست ها و زانوهایشان خم بشودبلکه منظور من جمهوری اسلامی ایران است++}مسلم است چرا ،چون که این مردم ایران بوده اند که در طول تاریخ هیچ گاه از استبدادواستعمار خاطره خوش نداشته اند وهیچ گاه استقلال خود را فدای دستورات خارجی ها نکرده اند و اگر حاکمانش دست به چنین کاری زده است فوری نفرت خود را نشان داده اند.مردمی که تاریخ خود را مطالعه میکنندو جنگ احزاب را به یاد می آورند که همه دشمنان اسلام با هم به وحدت رسیده بودند که کار پیامبر و اصحابش را تمام کنند وتمام پولداران یهودی دشمنان پیامبر را حمایت میکردند.در شرایطی که دلهای مردم مسلمان  به لرزه افتاده بودکه مگر شوخی است با این شرایط جنگید؟کشته شدنمان حتمی است وحتی عده ای پا به فرار گذاشتند تا آیه ای بر پیامبر نازل شدکه(وَإِذ قالَت طائِفَةٌ مِنهُم یا أَهلَ یَثرِبَ لا مُقامَ لَكُم فَارجِعوا ۚ *){سوره احزاب13} وبودند مومنانی که شرح حالشان این بود که(هٰذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسولُهُ وَما زادَهُم إِلّا إیمانًا وَتَسلیمًا**) { احزاب22} وسخن آنها این بود که از لشکرهای دشمن ابراز تعجب نمی کنند وترسی به خودشان راه نداده اند چرا که خدا ورسولش گفته بودند که اگر پای بند به توحید وایمان باشید راه و دشمنان خطرناکی دارید وهرلحظه دشمن به سمت شما می آید.
باید دقت کرد که تا وقتی که کمند دشمنان دینت را به گردن نیندازی همین آش وهمین کاسه است.باید خود را قوی کرد که کمند وفریب دشمن تاثیری درما نگذارد.پس باید دشمنان دین خودمان را بشناسیم تا به بیراهه نرویم.اگرهم عده ای معتقدند که این ها تاریخ است باید گفت اتفاقا باید از تاریخ عبرت گرفت ولی اگر معتقد به این حرف نیستند همه سخنان وپیش شرط ها واظهار نظرهای دشمنان را در چند وقت اخیر جمع آوری کنندتا ببینند دشمن عوض نشده است چون ما اصولمان ا زیر پا نگذاشته ایم وقرار هم نیست زیر پا بگذاریم (وَلَن تَرضىٰ عَنكَ الیَهودُ وَلَا النَّصارىٰ حَتّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم***){بقره120}
------------------------------------------------------------------------------------------------
++(لازم به توضیح است اگر دقت به مقدمه این سخن داشته باشیم منظور روی پای خود ایستادن وبه خود متکی بودن کشورایران درقبال به دیگران وابسته بودن کشورهای عربی است}
*به خاطر آورید زمانی را که گروهی از آنها گفتند: «ای اهل یثرب (ای مردم مدینه)! اینجا جای توقف شما نیست؛ به خانه‌های خود بازگردید
**این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفته‌اند!» و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود
***هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‌های آنها شوی، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروی کنی..






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 مهر 1392 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی
چند وقتیست که بحث مذاکره با آمریکا بد جور  مردم وافکار عمومی ایران وجهان را به خود مشغول کرده است طوری که هرجا که میروی بحث مذاکره ظریف با کری و روحانی با اوباما هست.
بدنیست در ابتدا به سخنان مقام معظم رهبری در این زمینه خوب دقت کنیم:
" گاهی به روی ما لبخند زدند. اوائل گاهی بعضی از ما باور میکردیم. یواش یواش فهمیدیم پشت صحنه چیست. فریب لبخند دشمن را، فریب وعده‌های دروغ دشمن را نخوریم. جبهه‌ی قدرت مادی‌ای که امروز بر دنیا مسلط است، راحت عهد میشکند. بدون هیچ دغدغه‌ای عهدشکنی میکنند، زیر قولشان میزنند، زیر حرفشان میزنند، نه از خدا خجالت میکشند، نه از خلق خجالت میکشند، نه از طرف مذاکره خجالت میکشند؛ راحت دروغ میگویند! من نمونه‌های زنده دارم - که حالا در اینجا جای بحثش نیست؛ شاید آن وقتی که لازم باشد، عرض بکنم - همین اظهاراتی که آمریکائی‌ها کردند، رئیس جمهور آمریکا کرد؛ نامه‌ای که به ما نوشت، جوابی که ما دادیم؛ بعد عکس‌العمل و اقدامی که آنها با مضمون آن نامه‌ها کردند. اینها یک روزی در اختیار افکار عمومی دنیا - آن وقتی که لازم باشد - قرار خواهد گرفت؛ خواهند دید که اینها چه جوری‌اند، حرفشان چقدر اهمیت و ارزش دارد، وعده‌شان چقدر ارزش دارد. بنابراین یکی از کارهای اساسی ما این است که فریب لبخند و وعده‌ی دروغ اینها را نخوریم".

خطبه‌های نماز جمعه تهران ۱۳۹۰/۱۱/۱۴

البته جناب روحانی واوباما موفق به دیدار حضوری با هم نشدندولی متاسفانه یا خوشبختانه تلفنی حرف زدند همچنین وزرای خارجه دیداری دو جانبه و نیمساعته فارغ از نشست 1+5 باهم داشتند بد نیست دولتمردان جمهوری اسلامی به چند نکته توجه داشته باشند که:
1)آمریکایی ها هر وقت تبسمی در طول تاریخ به ایرانیها کردند حنجری هم پشت سرشان قایم کردند که به وضوح میشود دید و نمونه بارزش نزدیکی دولت جناب خاتمی با دولت وقت آمریکا وتبسم آمریکاییها که با ساده انگاری دولت وقت ایران همراه بود وپس از مدتی ایران محور شرارت توسط بوش خوانده شد درهمان دولت وقت.
2)آمریکاییها بارها گفته اند که ما میخواهیم مذاکرات صادقانه باشد وطرف ایرانی با صداقت پشت میز بنشیند بدنیست به این نکته توجه کرد که در طول تاریخ ،جمهوری اسلامی همیشه با صداقت تمام قوانین بین المللی را اجرا کرده است و هیچ مثال نقضی برای این کار نیست  پس چرا ماهمیشه باید صداقت خود را نشان دهیم چرا آمریکاییها و دست نشاندگان خود یکبار با صداقت عمل نمی کنند؟ نمونه بارزش چند موردزیر:
3)مگر آمریکا مخالفین جمهوری اسلامی را تحریک نکرده وهم اکنون هم در پی حرکتهای تجزیه طلبانه وتروریستی در داخل نظام نیست؟
4)کودتای نوژه را کدام کشور انجام داده است؟
5)کدام کشور در واقعه طبس به ایران لشکر کشی کرده است ؟
6)کدام کشور به سکوی نفتی ایران در خلیج فارس حمله کرده است؟
7) کدام کشور ایران هراسی و شیعه هراسی را در دنیا تبلیغ می کند؟
8) چرا آمریکاییها که باصداقت آمده اند دارایی ها واجناس جمهوری اسلامی را باز نمیگردانند؟مگر از گذشته خود پشیمان نیستند؟
9)چرا پشتیبانی همه جانبه از رژیم صدام برای حمله به ایران کردند در حالی که معتقدند برای صلح وآرامش مردم جهان  تمام تلاش خودرا می کنند؟
10)بگذاریم که جنگ کار سیاسی بود چرا پس هواپیمای مسافربری ایران را مورد حمله قرار دادند؟ اصلا چرا از فرمانده ناو وینسنس تقدیر کردند؟
11)چرا منطقه خاورمیانه را نا  امن میکنند وسلاح هارا سرازیر میکنند؟
12)چرا به طور مستمر ملت ایران را تهدید به جنگ میکنند؟
13)چرا این ملت را چند سال است تحریم میکنند؟
14)چرا از اغتشاشات78و82و88 در ایران حمایت کردند؟
15)چرا علیه جمهوری اسلامی تهاجم فرهنگی میکنند وچندملیون دلار سالانه در کنگره برای مبارزه رسانه ای با ایران تصویب میکنند؟
16)اصلا چرا باهمکاری موساد دانشمندان این کشور را ترور میکنند؟
17) آنها 35سال است که علیه این ملت واین نظام هرچه میخواهند میکنند وهر برنامه ای داشته اند وخواسته اند علیه این ملت انجام داده اند وبعید میدانم اقدامی علیه ایران در این چند سال از قلم افتاده باشد.
آرزوی ما این است که دولتمردان ما به خواب خنده آمریکاییها نروند و اگر مذاکره میکنند وباور دارند که آمریکا وشرایط حاکم برآن عوض شده است ابتدا از آنها بخواهند که داراییهای ما را برگردانند،از آنها بخواهند که در مقابل رسانه ها عذربخواهند ازترور شهدای هسته ای،عذربخواهند ازحمله به هواپیمای مسافربری،عذر بخواهند از خانواده شهدا وجانبازان،عذربخواهند از بابت تحریم ها،عذر بخواهند بابت واقعه طبس،عذر بخواهند برای حمایت از فتنه گران،و عذر بخواهند از ملت شریف ایران  چرا که اینست شرط تغییر
.
آنها اگر امروز میگویند که قصد براندازی نظام را نداریم این از مهربانی وصداقتشان نیست بلکه از عجزشان است از ناتوانیشان است، اگر امروز فتوای رهبری را مبنای حق مسلم دانستن مردم ایران در انرژی هسته ای میدانند این است که تمام تلاش خود را کردند ومیکنند که ایران به انرژی هسته ای نرسد ولی نتوانستند وامروز باعجز برمبنای فتوای رهبری عمل میکنند چراکه این فتوا مدتهاست که صادر شده است.
ملت ایران امروز همچون صاعقه بر سر آمریکا فرود آمده است و آمریکاییها میخواهند این  فرود آمدن را به حاشیه ببرند امیدواریم مسولانمان ساده لوحی نکنند.اگر توانستند مذاکره را درشرایط برابر کنند وحقوق قبلی را بازگردانند ماهم التماس دعا داریم وحمایت میکنیم ولی اگر نتوانستند نگویند که نگفتید.در ضمن بنده معتقدم اگر روزی شرایط واقعا عوض شد و حقوق ملت ایران را بازگرداندند وعذرخواهی کردند مذاکره بسیار هم خوب است ولی اگرنشد یادمان نرود که آمریکا به کل دنیا میگوید آن ایرانش بود که حقوقش را ندادیم ومذاکره کرد چه برسد به کشورهای دیگر ودوباره هژمونی قدرت آمریکا به ظهور خواهد رسید که یک پسرفت20 ساله خواهد بود وبسیار اسفناک.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 26 تیر 1392 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی
روشنفکر آن کسی است که با اندیشه ای که میکوشد آزاد باشد ، در محیط اجتماعی باشد،زندگی می کند، روشن بین است ،آگاه است ،از مسائلی آشناست که توده ی مردم و عامه مردم به طور طبیعی از آن آگاه نیستند. روشنفکر جماعت در جایی ایستاده است که جریان هارا می بیند و میتواند آنها را بشناسد.
روشنفکر باید موجب نور در جامعه بشود،باید نفاط ابهام را بزداید، باید معلم مردم باشد ومغزهای مرده را توجیه کند.
البته فقط ابهام زدایی کردن هم نتیجه بخش نیست چراکه بهترین روشنفکران آن کسانی هستند که سخنش با عملش همراه باشد.
ولی آیا روشنفکری در ایران هم اینگونه متولد شده است ؟؟؟
اگر بخواهیم به بررسی روشنفکری در ایران بپردازیم باید به این نکته توجه داشته باشیم که واقعیت امر آنست که  روشنفکری در ایران بیمار متولد شده است .
اگر کمی در مطالعات سیاسی عمیق باشیم متوجه میشویم که اولین بار پدیده روشنفکری در ایران در دوران مشروطیت پدید آمد و اتفاقا در آن زمان هم به تعبیر مقام معظم رهبری بیمار به وجود آمد(22 اردیبهشت77)یعنی نماد های روشنفکری چه کسانی بودند؟میرزا ملکم خان بود که خودش بازهم به تعبیر مقام معظم رهبری  دلال قضیه رویتر بود(همان) یعنی اگر بخواهد میرزا ملکم خان که دلال قضیه رویتر و دلال قضیه رژی است روشنفکر باشد  پس مردم چه از آب در می آیند؟
یا مثلا میرزا فتحعلی آخوند زاده که اتفاقا از شهر خامنه هم هست قبل از انقلاب اکتبر به قفقاز میرود وشروع میکند سر سفره تزارها علیه حکومت ایران حرف زدن ولی این نوع اقدام  علیه حکومت وقت اقدام نا مطمئنی است چراکه به جای اینکه استبداد را بزند دین مردم را میزند،به جای اینکه سیاست را بزند اعتقادات مردم را میزند وبعد هم لقب روشنفکر بین طرفدارانش پیدا میکند.
اصلا چه شد در ماجرای مشروطه مجلس شورای اسلامی به مجلس شورای ملی تغییر یافت؟چرا جریان عدالتخواه اسلامی به جریان انگلیسی تغییر یافت؟
آیا دلیلش جز وجود روشنفکران غرب زده بود؟
اگر رجال سیاسی آنروز را ببینیم مشاهده میکنیم که اولین کسی که بحث مشروطه را مطرح کرد میرزا نصرالله نائینی بوداین بنده خدا دو پسر داشت به نام های حسن مشیرالدوله وحسین مؤتمن الملک که این حسین رییس مجلس زمان مدرس هم بود.بانگاه به رویکرد این دو پسر متوجه میشویم که افراد به اصطلاح آن زمان روشنفکری بودند ولی مورخان آنهارا خائن محسوب نمیکنند بلکه واژه غافل را برای آنها به کار میگیرند.
یا دربین علما سیدمحمد طباطبایی اولین فردی بود که واژه مشروطه را بکار برد وجالب اینست که اوهم دارای پسری روشنفکر بنام محمد صادق است که افکار این پسر را مورخان تایید نمیکنند.
خوب مشروطه وقتی  توسط چنین افرادی طی میشود نتیجه چه میشود؟نتیجه اینست که14 سال بعد از آغاز مشروطیت رضاخان سرکار می آید.
اصلا در جهان روشنفکر به چه کسانی میگفتند؟عده ای اولین بار در فرانسه که ملت فرانسه واروپا از قرون وسطی خارج شده بودند مذهب کلیسایی سیاه خشن خرافی را پشت سر گذاشته بودند ، مذهبی که دانشمند را میکشت مخترع را محاکمه میکرد کتاب علمی را ازمیان می برد، خب این وسط این طبیعیست که عده ای انسانهای عاقل پیدا شوند و بگویند که ما چنین مذهبی نمیخواهیم وبه کارهای جدید بپردازند.آنوقت روشنفکر مقلد ایرانی در دوره قاجار اولین بار مقوله انتلکتوئل را وارد فضای کشور کرد و اسم منور الفکر رابه آن داد.وبعدبه روشنفکر با همان خصوصیات ضد مذهبش تبدیل شد وآن را در مقابل اسلام آورد، اسلامی که منطقی ترین تفکرات و روشن ترین معارف ومحکم ترین استدلال هارا داشت.
اصلا روشنفکران غربی با ملت خود هم صدا شدند به نفع ملتهای ضعیف مثلا ژان پل سارتر فرانسوی کتاب مینویسد در دفاع از مردم کوبا وبه نفع فیدل کاسترو کار انجام میدهد که اسم کتابش هم اگر اشتباه نکنم جنگ شکر در کوبا میشود.
در ایران چه کسانی چنین روحیه ای داشتند علیه استعمار:میرزای شیرازی،میرزای آشتیانی ، سید عبدالحسین لاری و...ولی به چه کسانی اسم روشنفکری میگذاشتند:ملکم خان،تقی زاده،وبعدها فروغی و...
یعنی دقیقا در ایران برعکس جهان به طیف دیگری روشنفکر گفته میشد.البته بازهم باید دقت کرد که در روشنفکری نه مخالفت با مذهب است ونه ضدیت با تعبد.
یک انسان میتواند هم روشنفکر باشد وهم مذهبی باشد مانند شهید مطهری شهید بهشتی و...
البته در مورد دکتر شریعتی هم بحث مفصل است که در صورت قید حیات مطلبی هم در این باره خواهم نوشت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی
دیروز و دیشب همه ی رسانه ها نظاره گر جشن خیابانی گروهی از طرفداران رئیس جمهور منتخب و بخشی از کسانی که حماسه ی سیاسی را آفریده اند بودند، جشنی که نشان داد نیروهای امنیتی کشور در صورتی که حضور مردم همراه با ساختار شکنی و توهین نباشد یا بهتر بگوییم همراه با رعایت موازین و قانون باشد مخالفتی با اینگونه تجمعات نداشته و ندارند. هرچند که دیشب در موارد محدودی شاهد هنجار شکنی و توهین هایی هم بودیم ولی لازم است از نیروهای امنیتی به خاطر سعه صدر و برقراری امنیت تشکر کنیم.

اما گردهمایی دیشب حواشی هم داشت که چهره ی این تجمع را تا حدودی تیره کرد و باعث دلخوری خانواده های حاضر در این جشن شد و چه بسا شیرینی جشن را به کام برخی از حاضرین تلخ کرد، این حواشی در بعضی موارد تا حدی پررنگ بود که سایت های ضد انقلاب و حتی کسانی که به شدت دنبال سواستفاده های خاص خودشان از اینگونه اردو کشی های خیابانی بودند و هستند نیز لب به اعتراف گشوده و قسمت هایی از این حواشی را روایت کرده اند



شادی مردم پس از اعلام نتیجه انتخابات(تصاویر)

مطالبی که در ادامه می آید از سایت ضدانقلاب رادیوزمانه انتخاب شده و تا حد توان عیناً روایت می گردد هدف از این روایت آشنایی با فضای موجود در بعضی از این گونه تجمعات خاص است تا اولاً خانواده ها دقت بیشتری به منظور حضور اعضای خانواده در اینگونه تجمعات داشته باشند و ثانیاً با توجه به رویکرد فرهنگی سایت فرهنگ نیوز شاید نقل این مطالب باعث شود به گوش متولیان فرهنگی رسیده و شاهد تحلیل ها و اقداماتی به منظور رفع این گونه بداخلاقی ها در جامعه ی اسلامی ایران باشیم.


شادی مردم پس از اعلام نتیجه انتخابات(تصاویر)


پیشاپیش از نقل قسمت هایی که به دور از فرهنگ فاخر جامعه ی اسلامی ایران است اظهار تاسف کرده و عذرخواهی می کنیم

روایت حاضرین در جشن انتخاباتی دیشب در خیابان های تهران به نقل از سایت رادیوزمانه:

چه کسانی در خیابان بودند؟

تعیین دقیق هویت سیاسی و اجتماعی مردمی که در خیابان حضور پیدا کرده بودند کار دشواری است، اما تعدادی از طرفداران آقای روحانی، تعدادی از کسانی که هنوز خود را عضو جنبش سبز می‌دانند، تحریم‌کنندگان انتخابات و مردم عادی که برای تفریح و سرگرمی آمده‌ بودند همگی حضور داشتند.

نقطه ضعف این حضور محدود بودن آن به محلات مرکزی یا شمالی شهرها بود و گویا قرار نیست فعلاً حرکت‌های سیاسی جریان‌های منتقد نظام در محلات فقیرنشین و حاشیه شهرها حاضر شود. در یکی از خیابان‌های اعیان‌نشین شهر در کنار چند هزار نفر مردمی که با سر و وضع آراسته و تیپ‌های به اصطلاح “پلوخوری” مشغول شادی هستند، یک موتورسیکلت قدیمی به همراه دو راکب آن خودنمایی می‌کرد.

آنها کناری ایستاده‌‌ بودند و با چشمانی بهت‌زده و مشتاق به جمعیت حاضر و رقص دختران و پسران در خیابان نگاه می‌کردند. مرد جوان چهره‌ای روستایی داشت و از لباس‌های خاکی او می‌شد به راحتی حدس زد که کارگر ساختمانی است. نتوانستم تشخیص بدهم خانمی که پشت سر او نشسته است دختر اوست یا همسرش. تیپ و قیافه‌اش به دخترهای دوم دبیرستانی می‌خورد و همان لباس‌ها را هم به تن داشت. مانتو و مقنعه مشکی و البته کهنه.


بیشتر مردم در ترافیک ایجاد شده ماشین‌های خود را پارک می‌کردند یا راننده را تنها می‌گذاشتند و به جمع مردم می‌پیوستند، اما این دو مهمان ناخوانده که نماینده قشرهای غایب در این جشن‌های خیابانی بودند از حاشیه به مرکز جمع نگاه می‌کردند. مرد جوان سیگار می‌کشید و می‌خندید و زن پشت سر او با تعجبی کودکانه به صحنه‌هایی می‌نگریست که برایش غریبه بود و انتظارش را در خیابان‌های ایران نداشت.

شربت، شیرینی، شماره و …

بعضی از خانواده‌ها بین مردم شادمان شربت و شیرینی پخش می‌کردند و البته شماره تلفن‌های نوشته شده روی کاغذ نیز در زیر سینی‌های شربت و جعبه‌های شیرینی دست به دست می‌شد. شماره تلفن را می‌توان گرفت یا نگرفت، اما کنترل دست‌های کنجکاو و متجاوز کار راحتی نبود. مردان خانواده سعی می‌کردند همسر و دختران خود را از جمع پسران جوان دور کنند و زنان و دختران تماشاگر ترجیح می‌دادند در جایی بایستند که پشت‌شان به دیوار باشد.


در کنار خانواده‌ها و افرادی که با ظاهر یک خانواده به خیابان آمده‌‌ بودند، زنان و دخترانی نیز به صورت تنها یا دسته‌جمعی به میان مردم آمده‌ بودند تا در این شادی گروهی شرکت داشته باشند اما مزاحمان جنسی آنها را راحت نمی‌گذاشتند. ایجاد مزاحمت برای زنان از سوی گروه‌‌های پسران نوجوان بسیار زیاد به چشم می‌خورد.

پسری سر خود را داخل ماشینی کرد که راننده آن یک خانم جوان بود و با صدای بلند گفت: «خانم زنم میشی؟» و چون با بی‌اعتنایی خانم جوان رو‌به‌رو شد همراه با گروه دوستان خود شروع به مسخره کردن موی سر و تناسب اندام خانم جوان کرد. راننده دستپاچه شد. شیشه‌های ماشین را بالا کشید و به دلیل از دست دادن کنترل خود ضربه‌ای با گلگیر سمت چپ ماشین خود به یک مرد میان سال زد. خوشبختانه اتفاقی نیفتاد و مردم میانسال با دست به خانم راننده اعلام کرد که «شما اول بفرمایید.»


پلیس‌های نظاره‌گر

از عجایب جشن‌های خیابانی در ایران که معمولاً بعد از راهیابی تیم ملی فوتبال به جام جهانی یا پیروزی یک کاندیدای به ظاهر غیر حکومتی به وقوع می‌پیوندد حضور پلیس‌هایی است که بی‌تفاوت و آرام به مردم نگاه می‌کنند و هیچ واکنشی از خود نشان نمی‌دهند. آنها با ظاهری که سعی دارند خود را خسته نشان دهند به ماشین‌های خود یا دیوارها تکیه می‌دهند و به قول یکی از جوانان حاضر در خیابان، ادای “پلیس‌های سوئیس” را در می‌آورند.

تجربیات دوران خاتمی و نوسازی تجهیزات در دوران قالیباف از پلیس ایران یک نیروی حرفه‌ای ساخته است. نیروهای یگان امداد (نیروهای ضد شورش) در خیابان‌ها و کوچه‌های موازی محل تجمعات مردمی مستقر می‌شوند تا جلوی چشم نباشند و مردم را تحریک نکنند، اما به وقت لزوم در اندک زمانی قادر به حضور هستند.

درپایان با یک سخن از شهید جهان آرا به پایان میبرم که فرمودند:شهراگر سقوط کرد نگران نباشید دوباره فتح میکنیم مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند

خداوند عاقبت وکار همه مارا ختم به خیر کند

با کمک از گروه اجتماعی ره به ری






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 خرداد 1392 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی
                              نبرد گفتمان ها

از وقتی وارد فضای جدی گفتمان ها شده ایم یک چیز بیشتر از همه جلب توجه می کند و آن هم سخنان ریشه ای است که نامزدها مطرح می کنندمنظورم همان سخنانی است که بر گرفته از ریشه فکری نامزد هاست.شاید بتوان نام دیگری برای آن انتخاب کرد وشاید اختلاف گفتمان ها که برای مردم بسیار مهم است نام زیبایی باشد که در آخر منجر به نبرد ورقابت حساس بین گفتمان ها میشود.
بدیهی است از طرفی جریان سکولاریست میخواهد فضای کشور را به دست بگیرد.از طرفی جریان مدرنیته اسلامی بارویکرد محافظه کارانه با چندنامزد وارد گود شده است و از طرفی هم گفتمان انقلاب اسلامی که در سال84 قدرت {خدمت} را به دست گرفت نمیخواهد دست خالی باشد و به راحتی عرصه را خالی کند به همین دلیل با کنار کشیدن نامزدهایش هم اکنون 2نفر از آن گفتمان مانده اند که احتمال آنکه یکی کنار بکشد و7 نفر در صحنه بمانند زیاد است.
واما شرحی مختصر بر رویکرد گفتمان ها بعد از انقلاب اسلامی:

گفتمان سکولاریسم:
این گفتمان که بر غرب محوری تاکید خاصی دارد و فرهنگ زندگی و نوع نگاه غرب را بسیار مفید وجامع می داند در عرصه فرهنگی که عرصه بسیار مهمی برای مردم می باشد سبک زندگی غربی را ارائه می کنند و در برنامه هایشان خبری از مدل سبک زندگی اسلامی نیست
در عرصه سیاست خارجی این جریان غرب را دشمن ما نمیدانند و میگویند غرب با شما دشمن نیست شما رابطه خود را با غرب اصلاح کنید،دشمنی ها از بین میرود.این دشمن تراشی ها توهم توطئه ایست که شما دارید.در عرصه اقتصادی هم معمولا طرفداران این گفتمان سخن از فدرالیسم اقتصادی که بر گرفته از اقتصاد سرمایه داری غرب است میکنند{لازم به توضیح است برخی نامزدها نه به عنوان طرفداری از این گفتمان بلکه ناخواسته وارد این فضا شده اند}
البته با توجه به اینکه این دیدگاه طرفداران چندانی در کشور ندارد ماهم خلاصه می کنیم و به دیدگاههای دیگر گفتمان ها می پردازیم.



گفتمان مدرنیته اسلامی:
این گفتمان که کمی تعدیل یافته تر از سکولاریستهاست غرب را مطلق قبول ندارندو انتقاداتی هم به غرب دارند ولی گفتمان انقلاب اسلامی را هم در اجرا به نوعی می پیچانند و مخلوطی از سبک زندگی غربی با اسلامی درست می کنند.
در عرصه فرهنگ این گروه پیشرفت را مقدمه عدالت میدانند{سخنان یکی از نامزدها درشبکه2} و در اجرا هم سبک تبلیغات و زندگی غربی را با آمیزه ای از اسلام پیاده می کنند. شاید به وضوح بتوان این نوع نگرش و اجرا را در دورانی که متصدی سمتی بودند دید.
این گروه در عرصه های گوناگون الگوی خودرا  ترکیه و مالزی وچندکشور دیگر مطرح می کنند و به نوعی شعارشان ژاپن اسلامی است یعنی رسیدن به زندگی مدرن به هر قیمتی.این گروه در سیاست خارجی سخن از تنش زدایی میزنند و میگویند باید رابطه مان را با دیگر کشور ها تعدیل کنیم.شاید این سوال مطرح باشد که آیا ما با غرب تنش ایجاد کرده ایم که حالا تنش زدایی کنیم؟
آنها در اقتصاد هم برنامه اقتصاد مقاومتی را به نوعی نمیخواهند اجرا کنند وسخن از درمان چندروزه اقتصاد میزنند که معلوم است از کجا نشأت میگیرد و دوباره کشور را بعد از چند مدت به چه بلایی دچار خواهد کرد


گفتمان انقلاب اسلامی:
این گفتمان که برگرفته از گفتمان اسلام ناب است ومعروف به گفتمان انقلاب اسلامی یا گفتمان مقاومت است.
این گفتمان هم سکولاریست و هم مدرنیته را نفی میکند و سخن جدیدی به میان می آورد.سخن از الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت میزند،سخن از سبک زندگی اسلامی میزند،و معتقدند اسلام میتواند تمدن جدیدی را مبتنی بر فرهنگ  و معنویت وایدئولوژی اسلام بنا گذارد. امام{ره}و مقام معظم رهبری پرچمدار چنین گفتمانی هستند.
در عرصه سیاست خارجی این گفتمان براین باور است که باید با دشمنان دین جنگید ویک لحظه آنها را آرام نگذاشت چراکه اگر آنها آرام بمانند دیگر اجازه نمیدهند تو آرام باشی.این رویکرد باعث میشود تا قضیه هولوکاست مطرح شود و التهاب در غرب ایجاد کند.
در عرصه اقتصاد این گفتمان برنامه اش برپایه اقتصاد مقاومتی است وتاکید خاصی بر ظرفیت سازی واستفاده از ظرفیتهای موجود برای رسیدن به مقاومت100 درصدی در اقتصاد است.
در عرصه فرهنگ هم این گفتمان مبلغ جدی سبک زندگی اسلامی است و شاید در تیم آنها به وضوح بشود افرادی را یافت که خودشان در این چند مدت بر سبک زندگی اسلامی تبلیغات گسترده ای کرده اند.
در پایان باید گفت که مواظب باشیم تا گفتمان های دیگر سرکار نیایند چراکه در این صورت با عدول شدید گفتمان بعد از چندسال مواجه خواهیم بود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات