درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : محمدباقر ساجدی
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نبرد اراده ها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 20 بهمن 1393 :: نویسنده : محمدباقر ساجدی
آخرین یادداشت حقیر در تبریزبیدار و زیتون
http://zeytunnews.com/p/News.aspx?id=3498&title=-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87

http://tabrizebidar.ir/note/45105

محمدرضا کسی است با حیاتی دوگانه، دوگانه‌ای عجیب‌الخلقه که از شهریور ۱۳۲۰ بر زندگی‌اش سایه افکنده و او را در دو قطب، یعنی جبروت و شکوه پادشاهی و هراس و دلشوره‌های یک دیکتاتور همیشه در معرض خطر، چون پاندولی این‌سو و آن‌سو می‌برد، چنانکه ترور هر نخست‌وزیر و خواندن چندبارهٔ گزارش ماموران امنیتی از سوءقصد به جانش او را در دلهره غوطه‌ور می‌کند.

 

نزدیکان شاه او را اینگونه معرفی می کنند که وی دارای تضادهای عجیب اخلاقی است، این امر از آن جا معلوم می گردد که وی در یکی از گفتگوهای خود می گوید: انگلیسی ها قصد دخالت در امور ایران دارند و از این امر نیز خوششان می آید اما من اجازه این کار را نمی دهم، یا در جای دیگر در یکی دیگر از گفتگو های خود  در جواب اینکه رابطه شما با اسرائیل چگونه است؟ می گوید: ما سفارتخانه ای در آن جا نداریم و روابط حسنه ای با این رژیم نخواهیم داشت، همه این ها در حالیست که تنها یکی از خوش خدمتی های وی به اسرائیل و اروپا این می باشد که وی در جنگ اعراب با اسرائیل شیر نفت خود را به روی اروپایی ها باز کرد تااعرابی که شیرنفت خود را در مقابل جهان بسته بودند تا از اسرائیل حمایت نکنند، نتوانند آن طور که باید در جنگ با اسرائیل موفق شوند. بدین ترتیب درآمدهای نفتی ایران از مبلغ ۳۴ میلیون دلار در سال‌های ۳۳-۳۴ شمسی به ۵ میلیارد دلار در سال‌های ۵۲-۵۳ و حتی ۲۰ میلیارد دلار در سال‌های ۵۴-۵۵ شمسی افزایش یافت و نفت طی این ۲۳ سال، ۵۵ میلیارد دلار نصیب ایران کرد.

محمدرضا به عرفان معتقد است، آن جا که در زندگی نامه اش می نویسد: به من در کودکی الهام شده است و حضرت قائم را از نزدیک دیده ام، یک بار در 5سالگی و یکبار هم در 6 سالگی به من الهام شده است. حضرت قائم من را از روی صخره نجات دادند. او حتی اعتراف می کند که به خاطر این کارهایش پدرش او را به ریشخند می گرفته است و سخنان او را باور نمی کرده است. وی به این سخنان بسنده نمی کند و باز در جای دیگر درباره عرفان می گوید: بنده با عرفان هایی که به دست آوردم توانستم واقعیاتی  که در 2-3 ماه آینده برایم اتفاق خواهند افتاد را در عالم رویا ببینم.

محمدرضا همچون یک سیاستمدار بی رحم و یک دیکتاتور با زیر دستان و مردمان خودش برخورد می کرد، همانجایی که می گوید: برای انجام دادن اصلاحات نیاز به دیکتاتوری است چراکه تنها 25 درصد از مردمانم سواد دارند و برای آنان باید با زبان زور سخن گفت نه چیز دیگر، با این وجود توهم این را دارد که مردمانش عاشق وی هستند و به شاهشان احترام زیادی می گذارند.(گفتگوی وی با اوریانا فالاچی)

محمدرضا مردم‌سالاری را برای ایران تجویز نمی‌کرد و آن را یک مانع در برابر توسعه می‌دانست. او اعتقاد داشت که یک حکومت استبدادی مانند حکومت پدرش برای کشور مفیدتر است.

 

محمدرضا معتقد است که زن ها دستیاران ظریفی برای وی هستند که نمی توانند همچون مردان فکر کنند و او اصلا به فکر حرمسراها نیست و همه این ها یک افترا می باشند"چگونه می توان گفت که من، منی که قانون تعدد زوجات را وضع کرده ام، مخفیانه ازدواج کنم؟ این غیرقابل تصور و شرم آور و غیرقابل بخشش است".

او نه به دنیای قالی های پرنده تعلق داشت،ش نه جزو فرمانروایان کامپیوتر محسوب می گردید و نه از دین آن طور که باید سر در می آورد، چرا که وی بیشتر از اینکه به فکر پیشرفت مردمانش باشد به فکر دربار و حرمسراهایش بوده است.

پل اردمن به زیبایی درباره او در کتاب سقوط79 می نویسد:"او جاه طلبی است که خواب ایجاد جنگ جهانی سوم را در سرش می پروراند و به فکر پیروزی در آن است"، اما تاریخ سرنوشت اورا طوری رقم زد که نه در جنگ جهانی سوم بلکه در میان ملتش نیز نتواند پیروز گردد و با حقارت تمام فرار کند.

محمدرضا و دربارش خودخواه و مغرور بودند، این خودخواهی وی به جایی رسیده بود که؛ تعطیلی، شادی، جشن و پایکوبی مردم ایران را بر محور خاندان سلطنت تعیین می‌کرد. مردم موظف بودند در ایام متعلق به این خانواده جشن بگیرند و خیابانها را آذین‌بندی کنند و مدارس را مجبور می‌کردند با راه‌اندازی کارناوال‌ها شادی خود را به لودگی و سیاه‌بازی آلوده کنند.

 
باید به بخشی از روزهایی که مردم باید در آن روزها جشن می گرفتند اشاره کرد:

21 فروردین: روز دعا (به مناسبت جان سالم به در بردن شاه از ترور سال 1344)

28 مرداد: روز جشن ملی‌(به مناسبت پیروزی شاه در کودتای 28 مرداد 1332)

25 شهریور: روز جشن ملی (به مناسبت آغاز سلطنت محمدرضا پهلوی)

6 مهر: روز جشن ملی (سالروز سروش آریامهر!)

21 مهر: روز جشن و شادی (به مناسبت تولد فرح)

14 آبان: روز جشن و آذین‌بندی (به مناسبت تولد شاه)

19 آبان: روز جشن و پایکوبی(به مناسبت تولد ولیعهد)

6 بهمن: روز جشن (به مناسبت انقلاب شاه و ملت)

15 بهمن: روز نیایش ( به مناسبت رفع خطر از شاه در سال 1327)

3 اسفند: روز رضاشاه کبیر ( به مناسبت کودتای سوم حوت 1299)

12 اسفند: روز پدر (به مناسبت تولد رضاشاه)

 

محمدرضا همه این ها بود و این ها همه ی محمدرضا نبود، قلم و وقت قاصر است از کارهای محمدرضا و دربارش، حتی نزدیک ترین فرمانروایان محمدرضا هم  پیش بینی چنین روزی را در طهران می کردند.

رابطه محمدرضا با دختران را نه  از دیگران بلکه باید از زبان پروین غفاری و گیلدا و سوفیا لورن و ... پرسید، آنگاه معلوم می گردد که شستشوهای مغزی درباره او سخن می گویند یا کسانی که سابقه هم آغوشی با وی را داشته اند، شاید فرح هم به خودش حق بدهد که با وجود این رابطه ها سهم خواهی های خود را از دوست پسرش در سوئیس داشته باشد و به قول خودش "اختیار پایین تنه اش را داشته باشد"

ملکه مادر در عکس‌العمل به  ماجرای عشقی فرح با دوست پسرش می‌نویسد: «خب چه کار می‌توانستم بکنم؟ اگر می‌خواستم به محمدرضا بگویم درست نبود و پسرم ناراحت می‌شد. این بود که خودم فرح را خواستم که به او نهیب زدم و زنیکه گدازاده خجالت نمی‌کشی این قبیل کارها را جلوی چشم کارکنان دربار انجام می‌دهی؟» فرح نیز در جواب وی گفت: «درست گفته‌اند، شاه می‌بخشد؛ شیخ علی‌خان نمی‌بخشد! خود محمدرضا مرا آزاد گذاشته، آن وقت به تو حساب پس بدهم؟ من آزاد هستم و اختیار پایین‌تنه‌ام را دارم!» آری باید از زبان اینان شنید فساد دربار را...

اعلی حضرتشان کاری کرده بود که نوچه هایش نتوانستند تحمل کنند و هریک معترف وجود فساد و خودکامگی در دربار شدند که به بعضی از آن ها اشاره می گردد:

عبدالمجید مجیدی در کتاب ‌خاطراتش فساد مالی و گسترده‌، بی‌برنامگی و در عین حال ظلم و ستم ساواک را مسبب ایجاد انقلاب در ایران می‌داند.

فریدون هویدا فساد شخص شاه را دلیل سقوط پهلوی می‌داند و این‌گونه می‌آورد که برای سقوط پهلوی هیچ دلیلی آشکار‌تر از وجود خود شاه نیست‌.

 اما جهانگیر تفضلی در خاطرات خود فساد اطرافیان شاه را عامل این قضیه می‌داند‌؛ نگاهی تمجیدی نسبت به شاه دارد و در کتاب خود بسیار به تحصیل شاه در دانشگاه‌های سوئیس اشاره دارد در صورتی که شاه بعد از پنجم ابتدایی به سوئیس رفت و در آن‌جا حدود پنج سال درس خواند و‌ بعد‌ها فردوست توضیح می‌دهد که شاه به چه صورت در دانشگاه درس می‌خوانده است.

 

شاپوربختیار در خاطرات خودش بیشتر خود بزرگ بینی‌های شاه را دلیل سقوط حکومت می داند و معتقد است:

 قصور بیش از اندازه شاه باعث شد که اراده و احاطه خودش را بر اموراز دست بدهد و نهایتا منتهی به سقوط شد.

او سقوط کرد اما نه در ایران، بلکه در جهان؛ آنجایی که در آسمان ها می گشت تا بلکه بتواند کشوری برای محل زندگی خود انتخاب نماید، آنجایی که حتی پاناما هم وی را قبول نمی کرد و بعد از اقامت های کوتاه در مکزیک و آمریکا دوباره به مصر پادشاهی برمی گردد تا اینکه در همان جا جان بدهد، آری؛ محمدرضا در قاهره قرار بود بمیرد تا سرمشقی برای دوستانش باشد، برای دوستانی که جایگاه امروز خمینی روح الله(ره) را با محمدرضا مقایسه کنند تا به روح محمدرضا بگویند: "ای مگس، عرصه سیمرغ نه جولانگه توست."

سید روح الله با تمام آرامشش آمد و ملت را بیدار کرد وآنان را از لجن زار فساد و فحشا به سمت تمدن نوین اسلامی برد، تمدنی که امروز آقا سیدعلی، رهبری هدایت مردم را به سمت آن بر عهده دارد و با آرامش تمام کار خود را با توسل به ولی عصر(عج) انجام می دهد.

 

منابع:

1-سبک شناسی تاریخ نگاری معاصر –یعقوب توکلی 

2- گفتگوی محمدرضا پهلوی با اوریانا فالاچی

3- خاطرات تاج الملوک






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات